امیدوارم مثل حنا با مسولیت

مثه کزت صبور

مثه ممول مهربون

مثه جودی شاد و سر زنده

و مثل سیندرلا خوشبخت باشی !

.

.

.

روز دختر رو بهت تبریک میگم

امیدوارم سال دیگه مشمول این پی ام نباشی و از ترشیدگی در بیایی !





روز دختر بر مادران آینده

دختران امروز ، دختران دیروز

مادران امروز ،ترشیدگان امروز

همسران فردا ، زنان امروز

ترشیدگان دیروز

سرتونو درد نیارم خلاصه بر همه ی دختران دیروز امروز فردا مبارک باد
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 23:53  توسط سعید  | 

زندگی ۹۹% دختر ها در ایران :::

۱- کودکستان
۲- مدرسه
۳- کنکور
... ... ۴- دانشگاه
۵- انتظار برای شوهر
۶- انتظار برای شوهر
۷- انتظار برای شوهر
۸- کار
۹- انتظار برای شوهر
10- انتظار برای شوهر
۱۱- انتظار برای شوهر
۱۲- کار
۱۳- انتظار برای شوهر
۱۴- انتظار برای شوهر
۱۵- انتظار برای شوهر
۱۶- کار
۱۷- انتظار برای شوهر
۱۸- انتظار برای شوهر
۱۹- انتظار برای شوهر
۲۰- انتظار برای شوهر
۲۱- انتظار برای شوهر
۲۲- مرگ
+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 1:24  توسط سعید  | 

دختران امروزي : اول دبستان خوانديم آن مرد آمد... سال ها گذشت و ما ترشيديم اما آن مرد نيامد!!!!!!" چرا نیامد؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 16:7  توسط سعید  | 

آیا میدانستید بر طبق قانون اگر یک مرد با یک زن مجرد تصادف کند و منجر به نقص عضو او گردد باید با او ازدواج کند ؟؟؟؟؟

.
.
.
.
.
.
  
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 16:44  توسط سعید  | 

قبلنا باباها ٧ تا دختر شوهر می دادن همشون هم خوشبخت می شدند، الان: یه دختر را ٧ بار شوهر میدن آخرش برمی گرده خونه باباش!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 18:7  توسط سعید  | 

عکس العمل یک دختر ایرانی در مقابل دیدن یک دختر زیباتر از خودش ... نگا این چه خرابه .


حالاعکس العمل پسر ایرانی در در مقابل دیدن یک پسر زیباتر از خودش

....دمش گرم معلوم نیست چقد دوست دختر داره 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 17:26  توسط سعید  | 

دخترای الان تا زبونشون باز میشه به جای گفتن بابا و مامان اول میگن شوهر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 8:4  توسط سعید  | 


مژده اي دل كه مسيحا نفسي ميآيد
شوهر خوب مگر گير كسي مي آيد
......
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 14:13  توسط سعید  | 

قابل توجه دخترها:
تو که چشمات

.

.

.

.

.

  
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 13:22  توسط سعید  | 

میگی عکس گواهینامت بد افتاده وگرنه انقداهم زشت نیستی .

چی بت بگم دختر .

مطمئن باش به خوشگلی پروفایلتم نیستی . مگه نه ؟ 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 23:8  توسط سعید  | 

انیشتن تلاش کرد دانشمند شد .
رازی تلاش کرد الکل رو کشف کرد .
فردوسی شاهنامه رو خلق کرد .
سعدی بوستان و گلستان داد .
سهراب هشت کتاب .
ادیسون برق .
بل تلفن .
و هزاران مرد دیگه . . .
حالا تو هی بشین جلو آینه آرایش کن .
آخرشم میمونی رو دست ننت . ترشیده
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 23:58  توسط سعید  | 

سلام بروبچ 

بعد از دو سال خدمت مقدس برگشتم خدمتتون 

این اولیش:

 داستان کوتاه : روزی پسری به دختری گفت : با من ازدواج می کنی ؟ دختر گفت : نه و آن پسر سالها با خوبی و خوشی زندگی کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 7:26  توسط سعید  | 

تا پيش از اين و براساس توطئه‌اي که دشمنان طراحي کرده بودند، گمان مي‌شد که دانش ربطي به دختر يا پسر بودن دانش‌آموزان ندارد. اين در حالي‌ است که وجود تفاوت بسيار زياد ميان دختران و پسران اگر از ديد مردم عادي يا فريب‌خوردگان پنهان بماند هيچ‌گاه از ديد وزير آموزش‌و‌پرورش دولت دهم پنهان نخواهند ماند. 
اين هفته حاجي‌بابايي، وزير آموزش‌و‌پرورش از پيگيري طرح جداسازي کتب درسي دختران و پسران توسط اين وزارتخانه خبر داد که بسيار دلگرم‌کننده بود. ما علاوه بر گرم کردن دل، کمک و پيشنهاد هم در اين زمينه بلديم. در زير چند نمونه از مطالب کتاب‌هاي جداسازي شده مطابق سياست‌هاي وزارت آموزش‌و‌پرورش براي الگوبرداري آورده شده‌اند. 

رياضي پسران: 2+2 مساوي است با 4. فوق‌فوقش 5. 

رياضي دختران: 2 تا گل داريم 2 تا گل ديگه هم مي‌ذاريم کنارش که به مامانمون هديه بديم؛ مجموعا ميشه يه دسته گل. 

جغرافي پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگيريم، شمال در پيش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود. 

جغرافي دختران: اگر قادر به تشخيص دست راست و چپ خود باشيم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزير آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال مي‌کند، شاد كنيم. 

ادبيات پسران: درس «حسنک وزير» از تاريخ بيهقي... 

ادبيات دختران: درس «مرضيه وزير» از تاريخ ... 
انگليسي پسران: 
I want to go to the garden with my friends 

انگلیسی دختران: 
I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband 

تاريخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشي‌ها که دولت وعده‌اش را داده): يوناني‌ها به سرکردگي يک يارويي حدود دو هزار سال پيش به ايران حمله کردند و عده‌اي از مردم را کشتند و يک سلسله‌اي را منقرض کردند اما پس از اندکي خودشان هم رفتند وردست بابايشان. 

تاريخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): يوناني‌ها يک زماني به ايران آمدند و سعي کردند به‌جاي خورشت پلو بادمجون غذاي پلاخورشتوس يوناني را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهيه خورشت پلوبادمجون به شرح زير است... 

شيمي پسران: طرز تهيه گاز دي‌اکسيد‌متان در آزمايشگاه:‌... 

شيمي دختران: طرز تهيه انرژي اتمي در آشپزخانه: ... 

فلسفه پسران: سقراط فيلسوفي يوناني بود که پيوسته در طلب حق بود و لقب شهيد راه حقيقت گرفت. 

فلسفه دختران: زن سقراط پيوسته در تعقيب شهيد راه حقيقت بود و دمار از روزگار او درآورد. 
فيزيک نور پسران: در انعکاس يک تصوير در آينه بين فاصله كانوني آينه(f) و فاصله جسم از آينه(p) و فاصله تصوير از آينه (q) رابطه وجود دارد. 

فيزيک نور دختران: در انعکاس تصوير در آينه هميشه بين نجابت، زيبايي و شوهرداري بايد نسبت وجود داشته باشد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 10:18  توسط سعید  | 

- اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمی گذارند، از قبیل آهو، غزال، پروانه، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست!

2- در عروسی می تونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید!

3- می تونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه!

4- از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمی کنید!

5- مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!

6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمی کنه!

7- در موقع استرس هیچ وقت ناخنهای خود را نمی جوید!

9- لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد!

11- خودتون پنچری ماشینتونو می گیرید!

12- لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید!

13- می تونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمی گردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!

14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید!

15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمی شید!

16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمی گیره!

17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس - بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک می کنید!

18- فقط شمایید که می تونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید!

19- می تونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید!

20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر می شید نگاه نمی کنید!

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر به خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلیه ؟

22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها، بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید!

25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان می شید!

26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید!

27- فقط شما می تونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید!

28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید!

29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید!

33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزمایش برقرار کنه ندارید!

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمی زنه!

36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا می شید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید!

37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی، خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید!

38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید (توضیح: رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون می باشد.)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره!

40- فقط شما می فهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست!

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه می تونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید!

42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمی آیند و جلوتون رژه نمی روند!

43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه می شید

44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد!

45- می تونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید!

46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم (بس که محجوب هستند آخه)

47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان می باشد!

48- فقط شما می تونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید!

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید (دیگه از این با کلاس تر؟)

50- و در نهایت اینکه می تونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود!)
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 21:57  توسط سعید  | 

دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی!


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 9:44  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:52  توسط سعید  | 

بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان

آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:

 

خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

 

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

ای خدای کريم از تو می‌خواهم جاده‌ای بين کاليفرنيا و هاوايی

بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:

 

ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسياردوست

می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی ‌که بايد ته

اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه‌ای اينها را می‌توانم انجام

بدهم! اما آيا نمی‌توانی آرزوی ديگری بکنی؟


مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:


اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

 

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:9  توسط سعید  | 

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟

 

زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:16  توسط سعید  | 

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)
کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

...

صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

...

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

...

ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

...

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)

...

بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

...

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:50  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 21:51  توسط سعید  | 

سلام

امروز رفتم دستم رو باز کردم ( شما چقدر بی احساس تشریف دارید . دستم رفت زیر دستگاه یکیتون یه کمپوت ور نداشتید بیاید عیادت )


امریكا :

جنس: دختر
مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی
موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.
فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.
نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now
نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!
قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا
موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"
موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد
موسیقی مورد علاقه: کانتری
بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب
محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو
.......

ایران :

جنس: دختر
مکان: شمال غرب تهران، ایران
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار
موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.
فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان
نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52
نوع آرایش:
لب : بریتنی
مو: کامرون دیاز
تتو ابرو: آنجلینا جولی
سایه: شقایق فراهانی
سینه: رنه زوئلنگر
قد: یک چهار پایه + 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا
موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز
موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ
موسیقی مورد علاقه: هیوی متال

بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری
محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت !

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 6:10  توسط سعید  | 

تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (یعنی:خیلی زشتی!)

 

2- فاصله سنی‌مون کمی زیاده. (یعنی:خیلی زشتی!)

 

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (یعنی:خیلی زشتی!)

 

4- من الان توی موقعیت بدی از زندگیم هستم. (یعنی:خیلی زشتی!)

 

5- دوست دختر دارم. (یعنی:خیلی زشتی!)

 

6- من با خانمهای همکارم بیرون نمی‌رم. (یعنی:خیلی زشتی!)

 

7- تقصیر تو نیست، تقصیر منه! (یعنی:خیلی زشتی!)

 

8- من الان توجهم به کارمه! (یعنی:خیلی زشتی!).

 

9- من تصمیم گرفتم مجرد بمونم. (یعنی:خیلی زشتی!)

 

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم (یعنی: بطور وحشتناک زشتی!!!!)

 


پاورقی :کدوماتون نفرینم کردید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز دستم رفت زیر دستگاه برش

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:2  توسط سعید  | 

برنامه رورانه دخترها :

 ساعت ۹:بیدار شدن از خواب و جداشدن از عروسک ملوسشون

ساعت ۱۰:رفتن به باشگاه یوگا برای تمرکز اعصابشون(چون سیمای مغزشون قاطی پاتیه)

 ساعت۱۲:وقت آرایشگاه برای مراقبت از پوستشون

 ساعت ۱:۳۰:وقت ماسک گذاشتن روی صورت برای جلوگیری از چروک

ساعت ۲:به دوستشون زنگ زدنو ورور کردن تا دو ساعت

 ساعت ۴: خوابیدن عین مرغ تا یک ساعت

 ساعت ۵: آرایش کردن (چهره واقعیشونو پنهان کردن)

 ساعت ۶: بابا رو تیغ زدن و رفتن بیرون

ساعت ۷:اولین قرار با دوست پسر

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 5:38  توسط سعید  | 

-خانوم شماره بدم پاره میکنی؟ 

2- خانوم ببخشيد مستقيم از كدوم طرفه 

3- خانوم شماره ی کفشمو بدم؟ 

4- (در برخورد با چنتا دختره زیبا) هنوز فصله هلو نشده 

5- (در برخورد با چنتا دختره کم سن) اِ مهد كودك تعطيل شد شما اومدین بیرون. 

6- حاج خانومم ماچ خانوم 

۷- آهاي خانوم كجا كجا 

۸- از اون بالا كفتر مي‌آيد 

۹- آخ چشم ..فدات بشم 

۱۰- نازتو بخورم ..شب شام نخورم  

11- خانونم شما دو تا سه قلوئید؟  

13- اين روزها همه به من شماره مي‌دهند شما چطور 

12- دهات چه خبر؟  

14- فدات و بخورم  

15- قربونت بچسبم  

16- فدات بگردم 

17- خودت مگه خواهر مادر نیستی؟ 

18- خانوم جیگرتو واسم بلوتوث میکنی؟  

19- جیگرتو یواشکی بخورم 

20- ببخشید شما چقدر شبیه دوست دختره آیندهء من هستین 

21-هندونه بیار قاچ کنم لباتو بیار ماچ کنم (NEW) 

اینم چند تا متلک که به دخترهای دماغ عملی میتونید بندازید!

1-خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟ 

2-خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟  

3-خانوم میاید دماغامون عوض؟ 

4-اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره 

5-اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده 

6-خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟

7-دماغت پریوده نوار بهداشتی گذاشتی روش؟  

8-میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟ 

9-ده بار دیگه دماغت وعمل کنی تازی میشی مثل اِبی 

10-خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟ 

11-خواستی ماشین بخری وانت بخر بینیت و بندازی عقب

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 6:7  توسط سعید  | 

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

 

سلام رمضــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان

 

خوبی

چه زود اومدی

نه یک سال پیش اومده بودی

یک سال گذشــــــــــــــــــــــــــــت ؟

به هر حال خوش اومدی

یادته پارسال ؟

رابط منو خدام بودی

چه قولایی به خدا دادم !

زود یادم رفت

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

خیلی دوستت دارم

هم تو رو هم خدارو

دلم تنگت شده دلم تنگت شده اگه بری دوباره ....................................................

نه تو واسم دعا میکنی میدونم

خدا خیلی مهربونه ! مگه نه؟

به هر حال

ترو خدا زود کولتو جمع نکن برو

بمون با من

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

حرف دلم بود نوشتم ---- مسخره نکنید

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 6:1  توسط سعید  | 

 

کـــره ای گــفــت بـــه بابای خرش// پــــدر از هـــمـــه جــا بـی خبرش

وقـــت آن اســــت بــــرای پســرت// ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت

مــاده ای خـــوشگـل و زیـبا گیری// تـــو کــه هر روز به صحرا میری

وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم// ورنـــه از بـــی زنـــی بــیمار شوم

پـــدرش گــفــت کــه ای کـره خَرَم// ای عــزیـــز دل بـــابــــا ، پــســرم

تـــو کـــه در چــنــتــه نداری آهی// نـــه طــویـــلــه ، نه جُلی نه کاهی

تـــو کـــه جــز خـوردن مال پدرت// پـــــــدر نـــــــرهّ خـــــر دربــــدرت

هـــیـــچ کـــار دگــری نیست تورا// یک جو از عقل به سر نیست تورا

به چه جرأت تو زمـن زن طـلــبی// بـــاورم نـیــست کـــه ایـنقدر جَلبَی

بـــایـــد اول تـــو بــگـیـری کاری// بــهـــر مــــردم بــبـــری تــو باری

بعـد از آن یک دو تا پالان بخـری// بـهــر آن کُــرّه خـــوشگـــل بـبـری

یک طــویــلـه بکنی رهن و اجار// تــا کــه راضــی شــود از تو آن یار

بـعــد بـایــد بـخری رخت عروس// بـهـر آن مـاده خــر خـوب و ملوس

جُـــلـی از جــنـــس کــتـــان اعلا// روی جُـــل نـقــش و نـگـاری زیـبـا

بــعـــد بـــایـــد بـــکـــنی گلکاری// بــهــر مــاشـیـن عروس یـک گاری

وقــتی ایـــنـهــا بـــشـــود آمــاده// بــعـــد از ایـــن زنـــدگــیـــّت آغـازه

می بــری مـــاده خــرت را حجله // بــا تـــأنــی نَـکــه بـــا ایـــن عـجـله

بــشـنــو ایــن پــنــد زبابای خرت// پــــــدر بـــــا ادب و بــــا هــــنـــرت

تــا کـــه اســبــاب مــهــیــا نشود// موسم عــقــد تــو بــر پا نشود

پــس از امــروز بــرو بر سرِ کار// تــا نـــهـــنـــد آدمـــیـــان پــشتت بار

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:45  توسط سعید  | 

 

 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...

 يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم...

 يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست

 به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم...

 يادمان باشد که در اين بحر دو رنگي و ريا

دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم...

 يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست

 دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم...

 يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنيم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 13:5  توسط سعید  | 


۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!.


۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم


۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .


۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم


۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده


۶- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه.


۷- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 6:45  توسط سعید  | 

یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت: 20:22 توسط:هيشكي

به عنوان يه جنس مخالف به نظرت احترام ميذارم چون من هم يه همچين احساسي نه به همه ي پسرا بلكه به پسري كه 4 سال تمام از عمرم رو صادقانه براش منتظر موندم دارم فقط مي خوام احساستو ريشه يابي كنم

 1) يا تو عشق بهت نارو زدند

 2) يا يه ايرادي داري كه دخترا بهت نزديك نمي شن

 3) توصيه مي كنم جواب خودتو پيدا كني

 وب سایت   پست الکترونیک

 

بابا من نخوام واسم توصیه تجویز کنید کیو باید ببینم ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 6:9  توسط سعید  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:54  توسط سعید  | 

چهارشنبه 21 مرداد1388 ساعت: 9:38 توسط:دلسوز
با ارز پوزش از نویسنده وبلاگ فوق یه پیشنهادی براتون داشتم من یه روانشناسم و به صورت اتفاقی برای انجام کارهای تحقیقاتیم با وب شما اشنا شدم با تجربه چند ساله ای که در این زمینه و روابط دختر ها و پسرها و روحیات انها پیدا کردم شما را یه روان پریش یافتم که نه تنها شناختی نسبت به دختر ها که حتی شناختی نسبت به خودتون هم ندارید و عقده های روانی خودتون را در غالب طنز و یا سخنان کریه پنهان می کنید امیدوارم با این نظر به کمی خودآگاهی برسید
 وب سایت   پست الکترونیک

...................................................................................................

سعید: تخته کنم در اون دانشگاهی که تو توش مدرک روانشناسی گرفتی --- لاکردار یه معلم املای درست حسابی نداشت ؟  زیر غلط املاییاتو خط کشیدم ..... تو اگه بخوای یه صفحه تایپ کنی گمونم املات بشی ۵

.....

بعدشم  روان پریش باباته کره خر

با نظرتم خیلی خودمون و آگاهیدیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 17:47  توسط سعید  | 

دختری هستم به سن سی و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه


مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان


مرغم و خواهم زبهر خود خروس * مانده ام در حسرت تاج عروس


مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت

 
هست موجود و جهازم کامل است * پول نقد و زانتیا هم شامل است

 
هرچه گوئی هست و تنها شوی نیست * برسرم گیسو و زلف و موی نیست


ترسم از بی شوهری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف


کاش جای این همه پول و پِله *گیر میکرد شوهری توی تله


میشدم عبد و کنیز شوی خود * می نمودم چاره درد موی خود


گیسوانی عاریت چون یال اسب * می نشاندم بر سَرَم با زور چسب


زلف خود را چون پریشان کردمی * حتم دارم دردلش جا کردمی


آنچنان شوری زخود برپاکنم *تاکه شاید در دلش ماًوا کنم


بارالها تو کرم کن شوی را * خود مرتب میکنم این موی را

 

 

پاورقی : شقایق دیوونست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 22:32  توسط سعید  | 

به نظر خودت تو مهم تری یا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 7:39  توسط سعید  | 

این تنها دلیل واسه رزیتا

 

اگه ما پسرا نبودیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:18  توسط سعید  | 

خداوند ديد مرد گرسنه است نان را آفريد ديد تشنه است آب را آفريد ديد در تاريكي است

نور را آفريد ديد هيچ مشكل ديگه اي نداره زن را آفريد!

.

.

.

بيشتر مردها آرزوي بزرگ دارند ، اول داشتن خونه ، دوم داشتن ماشين براي فرار از خونه!!

.

.

.

ريشه ي تمام نزاعها سه چيزند : زر ، زن ، زمين !!!

.

.

.

كابينه زندگي مشترك:

زن=وزير سلب آسايش ، شوهر= وزير كار ، مادر زن= وزيرجنگ ، مادر شوهر=وزير

اغتشاشات ، خواهر زن= جاسوس دو جانبه ، خواهر شوهر= وزيراطلاعات و بازرسي

پدر زن= وزير ارشاد ، پدر شوهر= رئيس تشخيص مصلحت !

.

.

.

سريع ترين دوربين جهان اختراع شد . اين دوربين مي تونه از خانوم ها در لحظه اي كه

دهانشون بسته است عكس بگيره !

.

.

.

دو چيز هميشه بايد تازه باشند؛ عشق و تخم مرغ !

.

.

.

سه چيز را زود به زود عوض كن؛ زن، عشق و پيراهن زير!

.

.

.

در پي كاهش جمعيت پسران نسبت به دختران:

درخيابان: دختر:جـووون! تـو!

پسر: ايييييييييييش! گمشو!

دختر: شماره بدم زنگ مي‌زني؟!

پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداري! واسه چي مزاحم پسر مردم مي‌شي!

.

.

.

مثل چيني :اگر ميخواهي براي يك روز معذب باشي مهماني كن و اگر مي خواهي براي يك

سال معذب باشي پرنده نگاهدار و اگر مي خواهي مادام العمر معذب باشي زن بگير !!!

.

.

.

هميشه عکس همسرت رو تو کيفت بزار تا هر وقت مشکل بزرگي واست پيش اومد

به عکسش نگاه کنيو بدوني مشکل بزرگتري هم داري !!

.

.

.

زن مثله مشروبه كه اولش حاليت نيست كيف مي كني و خوشي بعد كه يه كم گذشت

ميبيني حالت به هم ميخوره و بايد بياري بالا همشو ! تازه حالي رو هم كه بردي از حلقت

ميكشه تحويل سيفون ميده !

.

.

.

زن مثل ويروس ميمونه اگه وارد زندگيت بشه

:1-جيبهاتو serch ميکنه.

2-پول(...)و موبايلتوscan

3-خوشيهاتو cancel

4-آخرش هم مخت هنگ ميکنه !!!

.

.

.

اسپانيايي ها ميگن :

عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است !

ايتاليايي ها ميگن:

عشق يعني ترس از دست دادن تو !

ايراني ها ميگن :

“عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود!!

.

.

.

ابتدا خداوند زمين را آفريد سپس استراحت کرد ، بعد مرد را آفريد سپس استراحت کرد

آنگاه زن را آفريد سپس نه خدا استراحت کرد نه مرد نه زمين !!!

.

.

.

گر بميرد دختري از قبر او رويد گلي!

گر بميرند دختران دنيا گلستان ميشود !

.

.

.

اقايان: کاش زن گرفتن مثل ايرانسل بود يکي ميگرفتي يکي هم جايزه ميدادند از 12 تا 5

صبح هم رايگان بود خانمها: کاش اقايان مثل کارت سوخت بودند يکهو دولت همشونو باطل

اعلام ميکرد خانمها ميرفتن ازاد ميزدن !!!

.

.

.

خداوند زمين را آفريد و گفت :

به به چه زيباست.سپس مرد را آفريد و گفت : جانمي اين ديگه آخرشه !

و بعد هم زن را آفريد و با کمي اخم گفت : اشکالي نداره آرايش ميکنه !!!

.

.

.

فردوسي حکيم بزرگ ايراني که همه قبولش دارن ميگه:

که پيش زنان هرگز راز مگوي ، چو گويي ، سخن بازيابي به کوي !

.

.

.

زنان را نباشد به جز يک هنر نشينند و زايند شيران نر !

.

.

.

ارنست همينگوي:

زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند !

.

.

.

مردها و زن ها دست کم در يک مورد اتفاق نظر دارند. هيچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!

.

.

.

تحقيقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند !

80% بقيه زن دارند !

.

.

.

مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج مي کنندبر اثر کمبود حوصله طلاق مي دن

ولي نکته جالب اينه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج مي کنند !

.

.

.

مردها سه تا آرزو دارن :

اونقدر که مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !

اونقدر که بچه شون مي گن قوي باشن !

و مهمتر از همه اينکه :

اونقدر که زنشون بهش شک داره دوست دختر داشته باشن !

.

.

.

بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و

زن دومشون رو مديون موفقيت شون !

.

.

.

مرد اولي : امان از دست اين زنها ! زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت !

دومي : خوش به حالت ! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !

.

.

.

فرق پير دختر با پير پسر:

اولي موفق نشده ازدواج کنه ولي دومي موفق شده ازدواج نکنه !

.

.

.

يه ضرب المثل آموزنده هست که مي گه :

مردن براي زني که عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !

.

.

.

مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!

چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !

.

.

.

دخترا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن : ‌گروه اول دخترائي هستند كه پسرا رو بدبخت

ميكنن! گروه دوم دخترايي هستند كه اشك پسرا رو در ميارن! گروه سوم دخترائي هستند

كه جوون پسرا رو به لبشون ميرسونن! گروه چهارم دخترائي هستند كه كاري ميكنن پسرا

روزي 18 بار‌آرزوي مرگ كنن! گروه 5 دخترائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو

هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن !!!

.

.

.

فرهنگ لغات زنان :

1. آره يعني نه

2. نه يعني آره

3. ما با يد با هم حرف بزنيم يعني بشين فقط گوش کن

4. هر کار دوست داري بکن يعني بکن ولي بعد دهنت سرويسه

5. چقد منو دوست داري ؟ يعني يه گندي زدم مي خوام بگم

6. دو دقيقه ديگه حاضرم يعني دو ساعت علافي !!!

.

.

.

زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند

تا در حفظ آن شريك باشند !

.

.

.

مهمه كه بتوني دختري رو پيدا كني كه باباش پولدار باشه،

دختري كه خوش تيپ باشه، دختري كه دوستت داشته باشه

ولي مهم تر از همه اينه كه اين 3 تا دختر نبايد همديگر رو بشناسن !!!

.

.

.

اگر طاووس براي ناز كردن و روباه براي فريب دادن وتمساح براي اشك ريختن وكلاغ براي

قارقار كردن داشته باشي ديگر نيازي به زن گرفتن نداري !

.

.

.

هميشه پشت سر هر مرد موفق ، زني است که نتونسته جلوي موفقيت شو بگيره !

.

.

.

همه ي پسرا دوست دارند يه دختر گيرشون بياد که :

مثل اسب نجيب باشه!

مثل سگ وفا دار باشه!

ومثل گوسفند سر به زير باشه!

اما بيشتر پسرا به آرزوشون مي رسن و دختري گيرشون مياد که :

مثل اسب جفتک ميندازه!

مثل سگ پاچه مي گيره!

ومثل گوسفند نمي فهمه !!!

.

.

.

يه روز يه دختر دعا مي کنه خدايا :

من چيزي براي خودم نمي خوام فقط يه داماد خوب و خوشگل نصيب مادرم کن !!!

.

.

.

يادت باشه دنباله 3چيز ندويي :

1ـ اتوبوس ، مترو ، دختر !

حالا چرا ؟ چون هر کدومشون برن 10 دقيقه بعد يکي ديگه مياد !!!

.

.

.

دو راه براي خانم مهندس شدن هست:

1.اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي.

2. يه شوهر مهندس پيدا کني !!!

.

.

.

دختر:موجودي است که:

وقتي تعجب ميکند ميگويد واااااااااا!!

وقتي خوشحال است ميگويد بميري الهييييييي!!

وقتي غمگين است آه ميکشد

وقتي ميترسد جيييييييغ بنفش ميکشد

وقتي بدش مي آيد ميگويد ويشششش .

وقتي خوشش مي آيد ميگويد ووييييي.

همه عناصر ذکور گيتي در عشق او واله و سرگردانند . تاريخ تولد و شماره کفش با جناق

پسر عمه ي دختر خاله ي داماد همسايه ي پوريا پور سرخ را ميداند !

از سوسک اصولا نميترسد بلکه چندشش ميشود!!!

.

.

.

پدر براي اولين بار ديد كه دخترش به جاي اينكه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از يك ربع

حرف زدن تلفن رو قطع كرد. پدر پرسيد:

كي بود؟ دختر جواب داد: شماره رو عوضي گرفته بود !

.

.

.

دختره به دوستش زنگ ميزنه ميگه , يه پسره دنبام راه افتاده , چيكار كنم؟ دوستش ميگه

خوب تندتر راه برو!! دختره ميگه من دارم تند ميرم ولي اون خاكتوسر خيلي يواش راه ميره!

.

.

.

مي دوني چرا زنها بيشتر از مردها عمر مي کنند؟ . . . چون زن ندارن!

.

.

.

يه دختره به يه پسره ميگه اگه منو بوس كني واسه هميشه براي تو ميمونم

پسره ميگه: ممنونم از هشداري كه بهم دادي !!!

.

.

تا پيرزن تصميم مي گيرن شوهر کنن ! يه آگهي مي دن تو روزنامه:

با يکي ازدواج کن... 2 تا جايزه بگير!

.

.

.

مرد عاشق تا وقتي ازدواج نكرده نا تمام است وقتي كه ازدواج كرد كارش تمام است!

.

.

.

ميدوني چرا خانم ها کمتر فوتبال بازي مي کنند؟

چون کمتر پيش مياد که يازده تا خانم راضي بشن همزمان يه جور لباس بپوشن !!!

.

.

.

زنها دو وقت گريه مي کنن :

1. وقتي فريب مي خورن !

2. وقتي مي خوان فريب بدن!!

.

.

.

تشخيص ي :

هرگز بيني هايشان عمل کرده نيست !

موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره !

وقتي از کنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي کنند!

تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است!

تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند!

بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن !

وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري!

هميشه سر به زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي کنند!

.

.

.

قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و

اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود

هواپيماي بعدي دارد !!!

.

.

.

يه مرد احمق به يه زن ميگه ساکت باش

اما يک مرد دانا به يه زن ميگه:

نمي دوني وقتي لبهات بسته اند چقدر خوشکل ميشي !!!

.

.

.

مذيت مذکر بودن :

1. دختر نيستيد !

2. هميشه خودتون هستيد! (100 مدل آرايش نمي کنيد)

3. فقط شما مي تونيد رئيس جمهور بشيد!

4. فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه آزادي و فوتبال ببينيد!

5. براي دعوا کردن به بابا يا داداش بزرگتر احتياج نداريد !

6. توي اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد !

7. در کمتر از 10 دقيقه مي تونيد دوش بگيريد!

8. هر جور که حال کنيد لباس مي پوشيد!

9. در کمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشيد و آماده مي شيد!

10. و مهمتر از همه اينکه شما هيچ وقت نمي ترشيد!

.

.

.

زنه به شوهرش ميگه :

تا حيوان وحشي نام ببر

طرف ميگه :

خودت ! خواهرت ! خدا بيامرز مادرت !!!

.

.

.

دخترا 5 دسته اند:

1. سوسك : كثيف و چندش آور !

2. گاو : سربه زير،بي تفاوت !

3. سگ : وفادار ، پاچه گير !

4.گربه : ملوس ، حرف گوش كن!

5.خر : كاري ، زبون نفهم !

.

.

.

زن به شوهر :

مي خواي دفتر يادداشتت باشم تا هميشه همراهت باشم ؟

مرد :

عزيزم سر رسيدم باش تا هر سال عوضت کنم !

.

.

.

منه بر جان خود بار زر و زن / قدم بر تارک اين هر دو برزن

زنان چون ناقصان عقل و دينند / چرا مردان ره آنان گزينند

به گفتار زنان هرگز مکن کار / زنان را تا تواني مرده انگار !!!

.

.

.

زن به مرد :

عزيزم تو از چيه من بيشتر خوشت ميآد ؟

از اخلاق خوبم يا از بدن خوش فرمم !؟

مرد : از هيچکدوم عزيزم ! من از اعتماد به نفست خوشم مياد !!!

.

.

.

هر زني دو مرد را دوست دارد !

يکي ساخته تخيلات اوست ! و ديگري هنوز به دنيا نيامده !!!

.

.

.

و خداوند مرد را نمک زندگي آفريد تا زن را از گنديدگي نجات دهد !!!

.

.

.

مژده به آقايان :

پژو 405 بدون اير بگ ، بدون کمربندايمني ، آماده آتش سوزي بدون دليل !

دوگانه سوز و آماده انفجار ، بهترين هديه براي همسر دلبندتان !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 6:54  توسط سعید  | 

ميخواي بدوني اگه دختر تو زندگيت نباشه چه حالي ميده؟ پس بخون:

اعصابت هميشه آرومه .

كسي نيست كه همش دمه گوشت نق بزنه .

بادوستاي پسرت هركاري بخواي ميكني و هيچ كس نيست كه حرفي بزنه .

حرص نميخوري .

كسي نيست كه اگه باهاش بحث كني قهر كنه و بره .

مجبور نيستي مدام حرفاي چرت و پرت بشنوي .

ديگه كسي نيست كه مدام بياد دمه گوشت وزووز كنه و بگه: بازيگر مورد علاقه ي من برد پيته! عشق من كامران هومنه ...!!!! خلاصه از اين مزخرفات در اماني!

هيچوقت دلشوره نداري .

هيچوقت گندي بار نمياد كه خانواده بهت بي اعتماد بشن و ديگه توو خونه تنهات نزارن !!!

خلاصه اينكه تو كله جهان احتارم واست قائلن .

جزو آدماي تك ميشي . كه توو دنيا خيلي كم پيدا ميشن . البته اگه anti girl باشی .

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 2:19  توسط سعید  | 

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.

بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!

یه آه از ته دل کشید.

بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.

بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.

بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!

آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.

دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.

بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود ....


اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.

بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.

سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.

بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.

بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.

بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.

بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...

بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.

ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.

بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!

بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!

بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!


نکات مهم: ۱)

چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!

(سوال هوش: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 6:26  توسط سعید  | 

يكي بود يكي ديگه هم بود زيره گنبد كبود هيشكي نبود.اين مارمولك قصهء ما خيلي دوست داشت سر به سره ديگران بزاره و اونارو اذيت كنه خلاصه شيشه خوردش زياد بود.


روزي از روزها كه طبق معمول داشت ذاغ ميزد يهو چشمش به دختري ميوفته كه رو پشته بوم داشت لباس هاي كه شسته بود رو روي طناب پهن ميكرد. لامذهب دختره هم يه سرو وضعي داشت كه نگو سك و سينه و قمبل ( باسن) انداخته بيرون كه مرده توي قبر زنده مي شد چه برسه به مارمولك بيچاره مارمولك هم بدجور طالب دختره ميشه . ديگه هر روزو هر شب نگاهش به پشته بوم بود و شعر مي خوند . خلاصه جون دلم براتون بگه كه مارمولك بدجوري تو كف دختره بود توش مونده بود كه چه جوري با دختره ارتباط برقرار كنه و مخشو بزنه. بعد از يه مدت مارمولك يه فكر به نظرش ميرسه .


شبي از شبها كه همه خوابيده بودن مارمولك يواشكي طوري كه كسي نبينه ميره خونهء دختره از درز در ميره تو .اتاق دختره رو پيدا مي كنه دختره هم طبق معمول شب كارش چت كردن بود. مارمولك دزدكي طوري كه دختر خانم نفهمه ID دختره رو ميخونه . از فرداي اونشب كاره مارمولك خان ميشه چت كردن با ختره بعد يكي دو ماه تلاش و كوشش خستگي نا پذير فكر ميكنه كه ديگه وقتش رسيده به دختره پيشنهاد بده بعد از يه مدت اين پا اون پا كردن به دختره ميگه كه من مارمولك خونهء همسايتون هستم و خيلي بهت الاقه پيدا كردم و ميخوام باهات دوست شم خلاصه از اون هرفاي كه ميشه دخترارو رام كرد دختره هم از اون دختراي بود كه يكي ميداد و دو تا حساب مي كرد هرشب يه بهونه مي تراشت ديگه مارمولك بيچاره كلافه شده بود همش شعر مي خوند
* دختره مردم پكرم كرده امشب از هرشب عاشق ترم كرده*
دختره هم كه ميبينه مارمولك دست بردار نيست ميره پيشه مامان جونش تا راه حلي پيدا كنه بعد از مشاورت و بحث و تبادل به اين فكر ميوفتن كه ....


فرداي اونشب كه دختره با مارمولك چت مي كرد بهش ميگه كه امشب ساعت 2 كه بابا و مامان خوابيدن بيا پيشم . مار مولك بخت برگشته كه مثل شما نميدونه چه خوابي براش ديدن تا شب پشتك وارو ميزنه و ميخونه * بگيرمو من ماچش كنم ايشاالله توي بقلم آبش كنم ايشاالله* ساعت هنوز 2 نشده بود و مارمولك تو اين فكر بود كه الان دختره چي كار ميكنه فكر ميكرد كه وقتي رفت پيشش دختره دستشو ميندازه دوره گردنش يه ماچ مارمولك رو ميكنه و ....خلاصه از ديوار بالا ميره قلبش مثل شما كه دارين اينو ميخونين تند تند مي تپه مي پره توي حياط جلو ميره احساس ميكنه كه سرش داره گيج ميره جلوتر ميره حالش بد تر ميشه يهو چشمش به يه چيزاي مي افته انگار آرد ريختن توي حياط ولي نه آرد نيست سمه آره توي حياط سم ريختن كه مارمولك بيچاره رو بكشن مارمولك سريع بر ميگرده ولي افسوس كه چند قدم بيشتر نميره كه نقش بر زمين ميشه.آه چه غم انگيز بيچاره مارمولك خيلي درد ناكه مگه نه ؟ ولي قصه من به اينجا ختم نميشه . مارمولك كه بيهوش ميشه همونشب بارون مياد قطره هاي بارون روي صورت مارمولك مي افته به سختي چشماش رو باز ميكنه گيج و منگ بود يهو يادش مي افته كه كجا هست و برا چي اومده و چه بلاي سرش اومده خيلي شانس آورده بود كه بدنش با سم برخورد نكرده وگر نه تا الان نفله شده بود بارون داشت تند ميشد بايد از اونجا ميرفت وگر نه دووم نمي آورد . با هر جون كندني بود از زمين بلند شد به زحمت خودشو به خونش رسوند تا يكي دو هفته حال خوشي نداشت و نمي تونست از رختخواب بياد بيرون تو اين مدت هم دختره ميديد كه از مارمولك خبري نيست و بخيالش مارمولك مرده. با خيال راحت ميرفت رو پشت بوم و طبق معمول قمبلش رو نمايش مي داد مارمولك هم كه جون گرفته بود و اون رو ميديد و هي حرص ميخورد مدام به فكر انتقام بود تو اين فكر بود كه چه جوري حال دختره رو بگيره .مارمولك يه فكر به سرش ميزنه ميره از اين ماكس هاي ضد شيمياي ميخره ماكس هارو مي پوشه ميره طرف خونهء دختره بالاي سقف كمين ميزنه ميخواذ وقتي دختره رد ميشه خودشو بندازه تو سينه دختره هم خودش يه صفاي ببره هم حال دختره رو بگيره.


دختره مياد ردبشه همين كه زيره مارمولك ميرسه مارمولك خو دشو ميندازه رو دختره دختره يه جيقه بلند ميكشه و از هوش ميره مارمولك خيلي زود فلنگ رو مي بنده هنوز از محلكه فرار نكرده بود كه مامان دختره ميرسه از همون دور دمپاييش رو در مياره پرت ميكنه طرف مارمولك دمپاي به مارمولك اثابت ميكنه دم مارمولك كنده ميشه عجب اشفته بازاري ميشه اونجا در هر صورت مارمولك مؤفق ميشه جون سالم در ببره . آره چشم چروني(ذاغ زدن) هم اين چيزارو داره البته دم مارمولك بعد از يه مدت رشد ميكنه ولي اون ديگه ادب ميشه دختر خوانم هم ادب ميشه و ديگه ديفرانسيل (قمبل) خود رو در معرض نمايش قرار نميده .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 6:0  توسط سعید  | 

 
پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محكم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی كنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی كه در چشمهایم اشك جمع شده است می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بكشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید: «نخیر! از اونجایی كه من سلطان خانه هستم و توی یكی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین كار رو می كرد و ابتدا می كشید و سپس تحقیقات می كرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور كه داشت حرف می زد یك دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده، ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت كرد كه با چشم مسلح هم دیده نمی شد.
مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می كردین كه باز بابات جو گیر شده بود و می گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی كه كم كم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور كه به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می كنی كه یه دونه مامان كافی نیست؟! می دونم چكارت كنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محكم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.
بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست كل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم كه موضوع انشا این هفته مون اینه كه «ازدواج را توصیف كنید.»، بابایی كه تازه بهوش اومده بود گفت: «خب خانم! اول تحقیق كن، بعد مجازات كن! كله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت: «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می كنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه كه هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی كرد و گفت: «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت: «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه كرباس هستند!»
بابابزرگ كه گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با كانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبكه عوض می كرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت: «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی كه داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»
پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: «ازدواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج كند ... راستی خانم معلمتون ازدواج كرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود كه این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت كرد.
به حالت قهر دفترم رو جمع می كنم و پیش خواهرم که ۲۹ سال دارد می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمانم خواهرم اشك جمع می شود، و وقتی دلیل اشك های خواهر رو می پرسم می گوید: «كمی خس و خاشاك رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می كنم نشانی از گرد و خاك نمی بینم، به خواهر می گویم: «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشك می ریزد.
ما از این انشا نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناك است زیرا امكان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت كند، این بود انشای من، با تشكر از اهالی خانه كه در نوشتن این انشا به من كمك كردند!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 7:13  توسط سعید  | 

اگه کسي بهت گفت خیلی خوشگلی, اول يه لبخند ملايم بزن بعد با مشت بزن تو چشمش تا ديگه مسخرت نکنه.

 

.

۱- به نظر شما ، چرا ۹۹در صد آقایان از همسرشان می ترسند ؟!

الف ) چون خانوم ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند !

ب ) چون خانوم ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند !

ج ) چون خانوم ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند !

د ) چون خانوم ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهرشان نرسد ، فقط کافیست سرشان را از پنجره بیرون کنند و از مردم کمک بخواهند تا ظرف ایکی ثانیه ، 15 مرد قلچماق به طرف شوهرشان حمله ور شوند ، ولی آقایان اگر بمیرند هم کسی به دادشان نمی رسد !

 

۲- چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می گویند خانوم ها مقدمند و اجازه می دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!

الف ) چون حدس می زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !

ب ) چون احتمال می دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !

ج ) چون گمان می کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !

د ) چون می ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !

 

۳ - شما فکر می کنید که اگر روزی همسر مردی از طبقه شصتم ساختمانی سقوط کند و در طبقه پنجاه و هشتم با دست ، میله ای که از دیوار ساختمان بیرون آمده را بگیرد و در هوا معلق بماند ، این مرد برای نجات همسرش چه اقدامی انجام خواهد داد ؟!

الف ) سریعا با استفاده از اره برقی در صدد جدا نمودن میله از ساختمان بر می آید !

ب ) یک عدد سوسک و یا موش را بر روی دست همسرش می گذارد !

ج ) یک طناب پوسیده را برای بالا کشیدن همسرش به طرف او می اندازد !

د ) با به خطر انداختن جان خودش ، هر طور که شده همسرش را نجات می دهد و سپس اینبار طوری او را هل می دهد که دیگر به هیچ عنوان نتواند دستش را به جایی بند کند !

 

۴ – چرا معمولا در تصادفات رانندگی ، میزان صدمه ای که به خانوم ها وارد می شود بیشتر از آقایانی است که مشغول رانندگی می باشند ؟!

الف ) چون ۵ دقیقه قبل از وقوع سانحه ، آقا خودش را از خودرو به بیرون پرت کرده است !

ب ) چون قبل از وقوع سانحه ، کمربند ایمنی خانوم دستکاری شده بوده تا عمل نکند !

ج ) چون در اینگونه تصادفات ، راننده حتی الامکان سعی کرده که خودرو اش از سمت راست با خودروی روبرویی برخورد کند !

د ) چون بعد از سانحه مشخص شده که علت تشدید جراحات وارده به خانوم ، مواد محترقه ای بوده که به دلایل نامعلوم توسط فردی ناشناس در زیر صندلی او تعبیه شده بوده تا با کوچکترین ضربه ای منفجر شود !

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 6:35  توسط سعید  | 

۱.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین
ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).

5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر:این مدل كه همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعریف کنن

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن

8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!
_________________

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 17:45  توسط سعید  | 

تذکر : خانم ها نخوانند! 

یک) نمی توانند! خب نمی توانند،بله واقعاً نمی توانند در کاری مربوط بهشان نیست دخالت نکنند. اگر الان یک تصویر ماهواره ای از تمام کامپیوترهای در سراسردنیا داشته باشیم، خیل عظیم زنان کنجکاو را می بینیم که نفس زنان خود را رسانده اند پشت مانیتورهایشان و در حال خواندن این مطلب هستند. خانم عزیز! وقتی می گوییم خانمها نخوانند، دلیل دارد...باشد عیبی ندارد، اگر جنبه اش را داری، بخوان. 

دو) زود بهشان بر می خورد ولی ادعا می کنند: نه من اوکی ام!اگر خانم هستید و هنوز دست از خواندن نکشیده اید، از دوستتان بخواهید یک آینه روبروی صورتتان بگیرند(چون الان موس در یک دستتان است و طبق قاعده نمی توانید دو کار را با هم انجام دهید) و ببینید چرا هنوز هیچی نشده زیر چشم هایتان گود افتاده است و صورتتان دارد کم کم قرمز می شود. از دوستتان بخواهید درجه قرمزی شما را در تمام مراحل این مطلب ثبت کند. 

سه)به هر حال هر موجودی نقطه ضعف هایی دارد. زن ها نمی توانند زبانشان را به آرنجشان برسانند.آخی. 
... 



چهارم) سعی می کنند همیشه ثابت کنند همه کاری را می توانند انجام دهند، لطفاً از دوستتان که آینه را نگه داشته است، بخواهید این حرکت مضحک شمارا نادیده بگیرد.نه خانی آمده نه خانی خودش را کشته زبانش را بزند به آرنجش. خب قبول کنید دیگر. 

پنج)سریع در برابر حقایق موضع می گیرند. در مخیله ام هزاران انگشت اشاره متعلق به دخترانی را می بینم که هنوز به شماره هفت نرسیده ام، به سمت آیکون compose mail رفته است تا یک نامه جدی و پرخاشگرانه بنویسند و هر چه از دهانشان در آمد نثار نویسنده مذکر این ستون کنند. 




شش) در کمال تعجب وقتی زیادی بهشان چرت و پرت می گویی خوشحال می شوند!...الان با بند قبلی نود در صد آنهایی که موضع گرفته بودند لبخندی به لبشان آمده...بله درستش هم همین است، بخندید تا دنیا به شما بخندد. 

هفت)* لطفاً به پاورقی نگاه نکنید. حرف های مردانه ای نوشته شده که خیلی مودبانه نیست. 

هشت) اگر چهل سال دیگر با نوه تان رفتید اسکیت فروشی و یکهو نوه تان دوستش را دید و این اصوات را شنیدید: شلام.. می سی عسیسم...آآآششششقتم... قلبونت بوسبوس. معذب نباشید،آنها دارند یک احولپرسی ساده می کنند، و نیک است بدانید مادربزرگهای نسل نوه ی شما تاثیرگذارترین عامل به خاک و خون کشیده زبان شیرین فارسی بوده اند. (تازه همین که این را هم به صورت پینگیلیش نمی گوید، جای شکرش باقیست) 

نه) یک عده ماهیگیری دوست دارند، یک عده آشپزی دوست دارند، یک عده همسرشان را دوست دارند، یک عده کتاب های علمی-تخیلی دوست دارند...اما هنوز دانشمندان در عجبند که چه حکایتی است خانم ها اینقدر به «کمپین» ها عشق می ورزند؟ کمپین حمایت از ملوک خانم، کمپین دفاع از گربه های ماده که سرزا رفته اند.جمعیت حمایت از مردان بی سر. جمعیت بی سرپرست کردن زنان و... 

ده) از کل مکاتب ایدئولوژیک، فلسفی ،هنری،و غیره....یک فمینسیم است که همه شان تاریخچه و خاستگاه و سروصداهایش را از برند. و از کل ریاضیات و مبحث معادلات یک برابری زنان را یاد گرفته اند که هر چه می شود می کوبند در سر این مردهای بدبخت. اما همچنان این نسل مظلوم مردان است که باید آشغال ها را دم در بگذارد و دستگیره سیفون را تعمیر کند، آقایان! به احترام مظلومیت خودمان، یک دقیقه سکوت می کنیم و سراغ بند بعدی نمی رویم... 
ده و نیم) یعنی واقعاً یک دقیقه هم نمی توانند...! 

یازده)یک ادعاهایی می کنند یک وقت هایی که آدم چیز می شود...بزرگترین آشپز زن بوده،اولین تربیت کننده خرس قطبی زن بوده، تنها آدمی که توانسته چهل و دو ساعت خودش را از میل پرده حمام آویزان نگه دارد زن بوده.اولین کسی که سابون را به درخت اوکالیپتوس پیوند زده، زن بوده. آفرین بر جماعت به استلاح :همیشه در صحنه زنان! .ولی معدل این ترم شما چند شده است؟! 

دوازده)همیشه کمین کرده اند یک سوتی از جنس همیشه مظلوم مذکر بگیرند! باشد! ما بی سواد،شما ماری کوری! ما نمی دانیم سابون با صاد است. 
اصتلاح که دیگر هیچی! 

سیزده) خب آقایان عزیز! نفس عمیقی بکشید چون در این شماره خودمان تنهاییم. نه که خرافاتی باشند ها....نع! فقط فالگیره پریروزگفته بود :هر چی سیزده داشت دس بهش نزن که سرت هوو می آد. احتیاطم که شرط عقله. 

چهارده) به هر حال همه ی اینها جای خود. اما در پایان باید بگویم من همیشه برای قشر بانوان تاسف ویژه ای خورده ام،و روزی صدهزار بار خداراشکر می کنم از زمره آنها نیستم؛ چون خودمانیم به نظرم یکی از سخت ترین کارهای جهان است، تحمل کردن این مردها. 

پانزده)در ضمن اسم نویسنده این سطور مستعار نیست و هر گونه تشابه با شخصیت های حقیقی و حقوقی، اتفاقی است....خب چیزه... اصلاً غلط کردم! همین راه می خواستید بشنوید؟ 

پاورقی----------------------------------------------------- 


*اونایی که باید بفهمن، خودشون فهمیدن!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:49  توسط سعید  | 

۵۰ سال بعد
قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 20:43  توسط سعید  | 

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)
+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 8:51  توسط سعید  | 

چند تا اسم زیبای دخترونه:
۱- ستاره: شبا میاد بیرون ؛
به همه چشمک میزنه!!
۲- سحر: دم صبح میاد ؛
معلوم نیست شب قبل کجا بوده !!
۳- سایه: همیشه زیر پاته ؛
خیابون و خونه واسش فرقی نداره
۴- هدیه: به همه میده ،
اگه نگیریش از دستت رفته!!
۵- راضیه: نیازی به توضیح نداره!
۶- آرزو: همه می کنن
۷- سیما: تا لختش نکنی کاری بهت نداره!
۸- مینا : باید باهاش ور بری تا خنثاش کنی!
۹- عسل: همه می خوان بخورنش!
۱۰- بهار: تا میاد همه مست می شن!
۱۱- باران: تا میاد خیست می کنه!
۱۲- مژده : هرجا نگاه کنی
می بینی افتتاحش کردن!!
۱۳- ندا : تا میده باید بگیریش!
۱۴- دریا: تا ازش چیزی بخوای
صداشو بلند می کنه !
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 9:56  توسط سعید  | 

 

 

سال ۱۳۸۸ بر تمامی آنتی گیرلها و خود گیرلها مبارک

 

در ضمن امروز تولد وبلاگه منتظر تبریکا هستم

یه معذرت خواهی هم از کسایی بکنم که وقت نکردم به وبشون سر بزنم

سال نو جبران میکنم

یه زحمت بکشید به این سایتمم سر بزنید

WwW.BoryaMusic.Com

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 9:26  توسط سعید  | 

خداوند ديد مرد گرسنه است نان را آفريد ديد تشنه است آب را آفريد ديد در تاريكي است نور را آفريد ديد هيچ مشكل ديگه اي نداره زن را آفريد!


بيشتر مردها ۲ آرزوي بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشين براي فرار از خونه!


ريشه ي تمام نزاعها سه چيزند : زر ، زن ، زمين .


زنهاي زشت هميشه در عشق صميمي هستند.


كابينه زندگي مشترك: زن=وزير سلب آسايش ، شوهر= وزير كار ، مادر زن= وزيرجنگ ، مادر شوهر=وزير اغتشاشات ، خواهر زن= جاسوس دو جانبه ، خواهر شوهر= وزيراطلاعات و بازرسي ، پدر زن= وزير ارشاد ، پدر شوهر= رئيس تشخيص مصلحت !


سريع ترين دوربين جهان اختراع شد . اين دوربين مي تونه از خانوم ها در لحظه اي كه دهانشون بسته است عكس بگيره !


دو چيز هميشه بايد تازه باشند؛ عشق و تخم مرغ !


سه چيز را زود به زود عوض كن؛ زن، عشق و پيراهن زير!


در پي كاهش جمعيت پسران نسبت به دختران: درخيابان: دختر:جـــــــــووون! جيگرتــــــــــــــــو! پسر: ايييييييييييش! گمشو! دختر: شماره بدم زنگ مي‌زني؟! پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداري! واسه چي مزاحم پسر مردم مي‌شي !


مثل چيني :اگر ميخواهي براي يك روز معذب باشي مهماني كن و اگر مي خواهي براي يك سال معذب باشي پرنده نگاهدار و اگر مي خواهي مادام العمر معذب باشي زن بگير.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 7:38  توسط سعید  | 

پسر خوب چگونه پسري است ؟

 پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه

-دوما دوست دختر نداشته باشه

 -سوما دوست دختر نداشته باشه

 - چهارما دوست دختر نداشته باشه.....

چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 1:3  توسط سعید  | 

می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند

و بعضی ها طرفدار”صرفه جويی در مصرف برق“!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند.)

تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد.

که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

همسر دائم:
همان چراغ خانه.

همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

همسر ايده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
“در مصرف برق صرفه جويی بکنيد”؟!

سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟

_________________
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:53  توسط سعید  | 

میگن دخترا همشون پاکن...

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط شلوارشون یه 15-10 سانتی کوتاهه(البته

 نیت بدی ندارن...نیّتشون صرفه جویی تو پارچس)...

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط مقنعه هاشون 5 تا 10 سانت کوچیکتر

میشه هر سال(گفتم که نیّتشون خیره میخوان پارچه کم مصرف کنن)...

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط موهاشون سیخه(البته بازم نیّتشون

 خیره واسه اینکه سیخ کم شده برای اینکه کشور رو تحریم کردن سیخ دیگه وارد نمیکنن و برای

 درست کردن جوجه کباب و کباب به مشکل بر میخورن.اینه که میخوان به ماما و پاپا کمک کنن)...

پاکن و اصلا دنبال پسر نیستن فقط چشاشون مث تلسکوپ میمونه(تا فاصله 350 متری هرچی

 پسر خوشتیپ باشه زل میزنن تو چشماش(البته بازم نیّتشون خیره.میخوان به علم نجوم کشور

 کمک کنن و ماههایی مثل پسر خوشتیپارو کشف کنن)...

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط لاک قرمز میزنن به ناخوناشون روی اونم

 ستاره های نقره ای میزنن(آخی.نه اینکه هیچی نمیخورن (همیشه تو رژیمن واسه اینکه

هیکلشون مانکنی بمونه)واسه همین کلسیم بدنشون کمه و ناخونشون سفید سفید میشه.

طفلکیا میخوان این سفید سفیدیا معلوم نباشه وگر نه اصلا قصدشون تابلو بازی و جلب توجه

 نیست)...

پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تا جلو چنتا پسر میرسن یهو یه جک

 یادشون میاد و واسه دوستشون تعریف میکنن و با بلند ترین ولومی که میتونن میخندن( البته اونا

میخوان دوستاشونو بخندونن و شاد باشن و اصلا قصدشون جلب توجه پسرا نیست)...

خلاصه پاکن و نمیخوان تابلو بازی در بیارن و جلب توجه کنن فقط تابلو بازی در میارن و جلب توجه

 میکنن(اصلا دست خودشون نیست. کلا با آی کیویی که من ازشون سراغ دارم نمیتونن به خوبی

 فکر کنن و درست تصمیم بگیرن.کلا کاراشون غریضیه)...

راستی توجه کردین مگسا فقط رو دخترا میشینن؟؟؟

میگذریم...

راستی این عکسو ببینین...

این دختره رو نگاه کنین پسر مردمو گرفته باهاش چیکار میکنه... دخترا از همون بچگی بد ذاتن...

چی بگم آخه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 19:55  توسط سعید  |